عز الدين حسينى زنجانى
83
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
در روضهء كافى از امام سجاد عليه السلام روايت مىكند : هنگامى كه امام آيهء « وَ إِنْ تَعُدُّوا . . . » را قرائت مىفرمود ، در شرح آن اظهار مىكرد : منزه است خدايى كه قدرت شناسايى نعمتهاى خود را نصيب هيچ كس نكرد ؛ مگر اين مقدار كه بدانند قدرت شناسايى آن را ندارند . همانطور كه در هيچ كس قدرت شناسايى ذات مقدسش را بيش از آن قرار نداد كه بدانند ذات الهى قابل درك نيست و خداى متعال اين عجز و ناتوانى از درك نعمتها را به عنوان سپاسگزارى نسبت به نعمتها قبول فرمود چنان كه ناتوانى از معرفت ذاتش را ايمان و اعتقاد قرار داده زيرا خود مىدانست كه بشر را ياراى چنين معرفتى نيست و هرگز نمىتوان به كنه خدايى كه بالاتر از غايت و انجام است پى برد . « 1 » سخن فخر رازى دربارهء ناتوانى از شمارش نعمتها فخر رازى در تفسير آيهء « وَ إِنْ تَعُدُّوا . . . » چنين مىگويد : اگر آدمى بخواهد به دست آورد كه شمارش نعمتهاى خدا محال است ، كافى است در يك نعمتِ به ظاهر جزئى ، تأمل نمايد . وى با دو بيان ، اين مطلب را اثبات كرده است . براى اختصار ، بيان دومى را كه در تفسيرش آورده است ترجمه مىكنيم . مىگويد : هنگامى كه لقمه را به دهانت مىگذارى تأملى در آنچه از وسايل و مقدمات در به دست آمدن همان يك لقمه و قبل از آن به كار افتاده بنما . سپس به وسايل و مقدمات ديگر نظر افكن . زيرا فراهم آمدن همان لقمه ممكن نيست مگر اين كه همهء آنچه ضرورت دارد ، آماده شود . مثلًادر مورد گندم كه از آن نان تهيه شده ، بايد فصول چهارگانه باشد و باد و باران به موقع بيايد و آن نيز ارتباط دارد به اين كه منظومهء شمسى و عوامل جوى در كمال نظم به حركات خود ادامه بدهند و آنگاه كه گندم فراهم شد بايد وسايل درو كردن و كوبيدن و آرد كردن ، از سنگ و يا آهن كه در دل كوههاست فراهم گردد . آن را نيز با وسايل آهنى
--> ( 1 ) . كان عليُ بن الحسين : إذا قرأ هذه الآيةَ « وَ إِنْ تَعُدُّوا . . . » يقول : سبحان مَن لم يَجعَل في أحد من معرفةِ نعمهِ إلّاالمعرفة بالتقصير عن معرفتِها كما لم يَجعل في احدٍ من معرفةِ إدراكه أكثر مِن العلمِ بأنّه لايُدركُه فشكره جلَّ و عزَّ معرفة العارفين بالتقصير عن معرفتهِ شكره فجعل معرفتَهم بالتقصيرِ شُكراً كما علّم العالمين بانَّهم لايُدركونَه فَجعله إيماناً علماً مِنه بأنه لايجاوز ذلك فإنّ شيئاً من خلقِه لايبلغُ مدى غايةِ من لاسدى له و لاكيفَ .